سبکتگین اولین پادشاه غزنوی ، در ابتدای زندگی خویش غلامی بیش نبود و به جز یک اسب چیزی نداشت. در نیشابور زندگی می کرد و برای گذران زندگی هر روز به صحرا می رفت و شکار می کرد . روزی که رفته بود برای شکار ، بچه آهویی را دید ، با سرعت اسب تاخت و آن را گرفت و راهی شهر شد . مقداری که راه آمد ، متوجه مادر بچه آهو شد که از پشت سر می آمد ، در این لحظه با تمام سختی که کشیده بود تصمیم گرفت که بچه آهو را رها کند تا به مادر خود بپیوندد . بعد از اینکه آهوی مادر این صحنه را دید به سبکتگین نگاهی می کند و می رود .

شب فرا می رسد و سبکتگین می خوابد . در عالم خواب پیامبر اسلام (ص) را زیارت می کند .حضرت (ص) به او می فرماید :

خداوند متعال به خاطر آن شفقتی که در حق آهو کردی ، به تو سلطنت عطا خواهد نمود ، در حق بندگان خدا همین ترحم را بجای آور تا دولت تو ثبات داشته باشد . پس از آن خواب کم کم کارش بالا می گیرد و به سلطانی می رسد و همانطور که می دانید سلطان محمود غزنوی فرزند او می باشد.

حال که خداوند متعال به خاطر ترحم به یک حیوان اینگونه پادش می دهد ، بیاییم و با هم مهربان باشیم تا ازاین بد بختیها نجات پیدا کنیم که گریبانگیر ما مردم شده است . چرا که رحم و مروت در این روزگار خیلی کم شده است ، و متاسفانه اغلب نشسته اند تا بدبختی مردم را ببینند .

جوامع الحکایات - ص 200