در قدیم به سنگ آسیاب الاغی را می بستند، تا به چرخد و گندم ها را آرد نماید و برای آنکه این حیوان متوجه نشود ،که دارد ، دور خود می گردد ، چشم هایش را می بستند و این حیوان بعد از ساعت ها که چشمش را باز می کردند ، فکر می کرد ،که کیلومترها راه رفته ، ولی یک مقدار که دقت می کرد ، متوجه می شود ،که عجب ؛ از جای خود هم تکان نخورده است . بعضی از انسانها به مانند این الاغ در زندگی خود عمل می نمایند ، فکر می کنند ،خیلی در زندگی پیشرفت نموده اند ،ولی دریغ از اینکه یک گام جابجا شده باشند ، انسانهای بی هدفی که اصلاْ نمی دانند ،برای چه بوجود آمده اند و یا از زندگی چه می خواهند ، همیشه در زندگی در جا خواهند زد .

در مکانیک در بحث حرکت دورانی داریم که ،اگر یک ماشین از نقطه A به نقطه B برود و دوباره به نقطه A بر گردد . V2 - V1 = 0 برآیند سرعت آن صفر خواهد بود . تعجب می کنم ،از این انسانها که برآیند حساب های زندگی و بنزین ماشین خود را دارند ،ولی برآیند عمر پر ارزش خود را که قابل جبران و برگشت نیز نیست ،را ندارند .

آری عزیزان ؛ اگر یک لحظه بنشینم و حساب کنیم ، متوجه می شوییم ،چندین سال است ،که داریم ، فقط دور خود می گردیم و خود مان متوجه نیستم . این ثمره و نتیجه بی هدف زندگی کردن است . (برگرفته از دست نوشته های استاد حاجی امیری)