عاقبت زرنگ بازی

آورده اند که شخصی خدمت همسایه خود که از متدینّین نیز بوده است ، می رسد و به وی یک حلب روغن می دهد و در عوض از او می خواهد ،که برای پدرش چند ماه نماز استیجاری بخواند ، او هم این درخواست را می پذیرد . 

بعد از مدتی دوباره خدمت همسایه خود می رسد ،تا مطمئن شود،که او نمازهای پدرش را خوانده است ،یا نه 

به همسایه خود می گوید ،که آیا نماز پدرم را خوانده ای ؟

همسایه در جواب می گوید ، بله خوانده ام .

در ادامه می گوید ،که بنده مطلبی را هم باید بگویم و از شما عذر بخواهم و آن این است که ، در آن حلب روغن فضله موش افتاده بود . همسایه بدون آنکه عصبانی شود ، در جواب می گوید :

پس بخاطراین بود که ،من هر وقت می خواستم ، نماز پدرت را بخوانم تا به رکوع می رفتم ، نمازم باطل می شد .

/ 0 نظر / 36 بازدید